سایت همسریابی ونوس - ازدواج اینترنتی - صیغه اینترنتی


ازدواج های ما چه فرقی با ازدواج والدینمان دارد؟ در سال های پیش تر از این و زمانی که هنوز سایت همسریابی مانند امروز و با این شتاب به سمت مدرن شدن نرفته بود اغلب والدین ما به صورت سنتی ازدواج می کردند به این صورت که شخصی از فامیل یا دوستان واسطه ی آشنایی دو خانواده و دختر و پسر آن دو خانواده می شد و  چندین بار این دیدار انجام می شد و بعد از آن خانواده هایی که کمی به روز تر یا به اصطلاح روشن فکرتر بودند اجازه ی صحبت کردن دختر و پسر با هم و دریک اتاق را می دادند و معمولا همان جلسه های اول نیز دختر و پسر همدیگر را می پسندیدند و بعد خانواده های دو طرف قرار ومدار عقد و باقی قضایا را می گذاشتند.

از پدر و مادر تان یا بزرگترهای فامیل بپرسید که جلسه ی خواستگاریشان چطور برگزار شدحتما به نکات نابی دست می یابید سعی کنید آنها را بنویسید و با همسرتان در مورد تفاوت خواستگاری خودتان و والدینتان صحبت نمایید.

سایت همسریابی خیلی ساده شروع می شد بیشتر زنان کشورمان نیز کارشان سایت همسریابی و بچه زایی بود و معمولا یا باردار بودند یا بچه ای به شیر داشتند. سایت همسریابی مردها نیز در بیرون از سایت همسریابی و کسب درآمد برای خانواده اش بود و زنان هیچ مسئولیتی برای مخارج سایت همسریابی به عهده نداشتند.
 
اما کم کم با پیش رفتن جامعه ی ایرانی به سمت مدرن شدن و تفاوت کردن سبک سایت همسریابی خیلی چیز ها نیز تغییر کرد.

 تعداد زیادی از دختران وارد دانشگاه شده و تحصیلات عالیه پیدا کردند و باز یک تعدادی از همین دختران وارد بازار سایت همسریابی شدند یک تعداد دیگر نیز که وارد دانشگاه نشده بودند و مثلا زود ازدواج کردند نیز سعی کردند از این غافله عقب نمانند و به همین دلیل با طی کردن دوره های هنری یا حتی فنی و به صورت آرایشگر، خیاط، راننده آژانس و... وارد بازار سایت همسریابی شدند و دیگر نقش های قبلی را نمی توانستند بپذیرند.

به دلیل مشغول بودن به تحصیل، و نیز بالا رفتن توقعات خانواده از سایت همسریابی و تغییر سبک سایت همسریابی دیگر شغل همسران تنها سایت همسریابی و بچه زایی نیست ؛حتی زنان سایت همسریابی نیز ساعتهای خودشان را با انواع کلاسهای هنری؛ ورزشی؛ کارگاه های آموزشی؛ صیغه یابی و مانند آن می گذرانند و یا ساعات زیادی پای ماهواره و یا در فضای مجازی به سر می برند.

مردان نیز تنها نقش خود را کسب درآمد نمی دانند و خیلی از انها از همسرانشان انتظار دارند در این مورد کمک حالشان باشد حتی بسیاری از مردان را می بینیم که یکی از معیارهایشان برای انتخاب شاغل بودن همسرآینده شان می باشد مردان نیز اوقات فراغتشان را گاهی در باشگاه های ورزشی و گاهی پای تلویزیون و ماهواره و فضای مجازی به سر می برند.

حال این سوال مطرح می شود که آیا سبک سایت همسریابی والدینمان بهتر بود یا سبک سایت همسریابی ما؟ البته در این که کدام سبک سایت همسریابی بهتر یا بدتر است نمی توان به صورت مطلق سخن گفت: چون والدینمان نیز امروز سبک سایت همسریابی شان را تغییر داده اند و مثل خود ما همسریابی می کنند، اما طبعا رضایت از سایت همسریابی در والدینمان به دلیل توقعات پایین تر انها بیشتر بوده و آسیب هایی همچون طلاق، انواع اعتیاد و از همه مهم تر سایت همسریابی بسیار کم تر از امروز در بین آنها وجود داشته است.

در قسمت های بعد بیشتر در باره سایت همسریابی و آسیب های ازدواج و نیز شیوه هایی برای بهبود روابط همسران خواهم نوشت.

خیانت (بی وفایی ) زناشویی چیست؟ یکی از مشکلاتی که متاسفانه جامعه ی امروز ما به آن گرفتار است و روز به روز هم بیشتر و بیشتر می شود مسئله ی طلاق است. آمارها می گوید از هر 4 ازدواج در کشور یکی به طلاق می انجامد.

البته خیلی از روان شناسان معتقدند که واژه ی سایت همسریاب بار منفی دارد و خیلی استفاده از آن را در رابطه با خانواده قبول ندارند و بیشتر از واژه ی بی وفایی یا رابطه فرا زناشویی استفاده می کنند. چرا که مشاور خانواده یا روان شناس به دوام و ثبات بیشتر یک خانواده فکر می کنند. البته ما در این مقاله از همان واژه ی شناخته شده و معروفی که مردم آن را به سایت همسریابی می برند یعنی لفظ سایت همسریاب استفاده می کنیم.

بی وفایی زناشویی را می توان بسیار وسیع دانست طبق تعریفی گفته می شود: اگر شخص بدون اطلاع و رضایت با یک فرد دیگری وارد رابطه ی جنسی، جسمی، عاطفی و عشقی شود این شخص که ما در این کتاب به او شخص سوم می گوییم می تواند همسایه، همکار، دوست خانوادگی و.... باشد.

پس حتی یک پیامک در فضای مجازی مثل تلگرام یا اینستاگرام و یا هر فضای مجازی دیگری؛ تا با هم به یک سفر کاری یا تفریحی رفتن و کنار هم خوابیدن با شخص سوم را شامل می شود.

هر گاه با شخصی از جنس مخالف در فضای مجازی آشنا شدید و به گفتگوی هر روزه پرداختید این یک زنگ خطر است مراقب باشید احتمال اینکه از لحاظ عاطفی به او وابسته شوید وجود دارد.

خانمی در مورد رابطه اش با هم محله یشان و جدایی از همسرش چنین می گفت: خانواده من و علی همسر سابقم از چند سال قبل با هم آشنایی مختصری داشتند؛ من در راه مدرسه وقتی هنوز 16 ساله بودم با علی دوست شدم وقتی هم که علی به خواستگاری من آمد پدر و مادرم راضی به ازدواج ما نبودند اما من تهدید کردم که اگه به ازدواج ما رضایت ندهند خودم را می کشم.

دلیل راضی نبودن والدینم بیکاری علی بود تازه دو سه سال بعد از ازدواج و وقتی یک بچه یک ساله داشتم فهمیدم چه اشتباه بزرگی کردم بعدش تصمیم گرفتم خودم یه کاری برای خودم راه بیندازم کمی خیاطی بلد بودم با وامی که با هزار زحمت جور کرده بودم یک سری وسایل خریدم و دوره های مربوط به خیاطی را گذراندم و بعد یک مغازه اجاره کردم و مشغول به خیاطی شدم.

 مغازه دو قسمت بود قسمت عقب آن را به عنوان اتاق پرو و انباری لباس ها و پارچه ها استفاده می کردم. صاحب مغازه که همسایه ما بود و خانه اش در همان کوچه ی ای بود که من مغازه داشتم آدم خوبی به نظر می رسید شغلش تدریس در یکی از مراکز آموزشی بود همسرش نیز معلم بود که گاهی که پدرام (همین آقای صاحب مغازه) برای گرفتن کرایه ماهانه یا کارهای مربوط مغازه می آمد خوش و بشی با هم می کردیم خیلی من را تحسین می کرد آن روزها دعوا و بگو مگوی من و علی همسرم به اوج خودش رسیده بود او بیکار بود و تمام وقتش پای تلویزیون می گذشت حالا من شده بودم نان آور خانه، اما کارهای داخل خونه هم به عهده خودم بود و او تقریبا کمکی به من نمی کرد از دستش کلافه شده بودم.

خلاصه اینکه من و آقا پدرام یک جورایی شبیه هم بودیم هر دوی ما اولش با عشق و مخالفت خانواده هایمان زندگی مشترکمان را شروع کرده بودیم و هر دو یک پسر بچه ی 6 یا 7 ساله داشتیم و حالا در روابط با همسرانمان دچار مشکل و ناسازگاری شده بودیم و دیگر تقریبا هر روز ساعتی را با یکدیگر درد دل می کردیم و بعد از چند ماه وارد رابطه ی بیشتری با هم شدیم همسرم تقریبا متوجه این رابطه شده بود و یک روز که من و پدرام در پستو در حال معاقشه ی با هم بودیم او که نمی دانم کلید قفل مغازه را از کجا آورده بود در را باز کرد و چیزی را که نباید می دید، دید و بلافاصله دادخواست طلاق داد و پسرم را نیز با خودش برد.

بعد از اینکه من کلی به او عجز و التماس و ناله کردم به من گفت برو روزی صد بار خدا را شکر کن که از تو شکایت نمی کنم و گرنه الان به جای التماس از من باید به کسانی که در حال سنگسار تو بودند التماس می کردی. حالا واقعا پشیمانم. پدرام هم بعد از آن ماجرا صد و هشتاد درجه تغییر اخلاق داده و چون رابطه ی او هم با همسرش سرد شده و او نیز از رابطه ی ما مطلع شد داد خواست طلاق داد و پدرام همه ی تقصیرها را به گردن من انداخت و مرا مسبب بدبختی و از هم پاشیدگی زندگی خانوادگی خود می دانست؛ خانواده ام نیز مرا طرد کرده اند و من مانده ام تنهای تنها و افسرده.

داستانی که در قسمت بالا برایتان نوشتم داستان زندگی واقعی یک خانم است که به همسر خود بی وفایی کرده و حالا چند سالی است که به تنهایی زندگی می کند و همانطور که خودش تعریف کرده همه او را طرد کرده اند و حالا او در حسرت دیدار فرزند خویش و ارتباط دوباره با والدینش می باشد.

اما به راستی چه اتفاقی می افتد و چرا واقعا چرا شخصی با خودش و زندگیش چنین کاری می کند؟ دلیل رسیدن به چنین بن بست هایی برای بعضی از زندگی های زناشویی چیست؟ چه کسی در ابتدای ازدواج به قصد طلاق با همسرش پای سفره ی عقد می نشیند و بله می گوید؟ مسلما هیچ کس. تقریبا بیشتر ما با عشق و از روی علاقه به شریک زندگیمان وارد زندگی متاهلی می شویم و فکر می کنیم که طرف مقابلمان را شناخته ایم و انتخاب درستی کرده ایم.

دانستن این مطلب مهم است که بی وفایی یک مشکل نیست بلکه واکنش به یک مشکل است. معمولا هیچ خیانتی اتفاقی به وقوع نمی پیوندد (به جز در مورد افرادی که مشکلات خاص روانی دارند.).


بازدید : 5,034 نویسنده :
dl app دانلود اپلیکیشن اندروید همسریابی ونوس